فوتبالی

تنها دلیل اینکه با دوست عزیزی که بعد از مدت ها باهم صحبت می کنید فقط فقط در مورد فوتبال و ترکیب تیم و پیش بینی نتیجه حرف بزنی این است که فوتبالی باشی. کارهای خارق العاده فوتبالی ها فقط به این مورد ختم نمی شود. مثلا در شب خواستگاری با همسر خود طی می کنی که اگر فوتبال باشد زندگی تعطیل است و همه چیز می شود تماشای فوتبال.
فوتبالی که باشی تو شب های لیک قهرمانان از قبل از شروع بازی باید با خانواده کلنجار بروی که امشب فوتبال دارد و قرار است تا آخر وقت بیدار باشی و فوتبال ببینی و هر پنج دقیقه یک بار تا زمان بی هوش شدن بقیه این کلنجار را ادامه بدهی.
فوتبالی که باشی موقع گل زدن تیمت و صعود به مرحله بعد برای اینکه مزاحم خواب همسر نشوی باید به صورت بی صدا فریاد بکشی و با دهانی باز جلوی تلویزیون بدوی.
فوتبالی که باشی چند دقیقه آخر بازی مثل کسی که تحت فشار در صف دستشویی ایستاده است باید بالا و پایین بروی و خودت را از شدت استرس چنگ بزنی
فوتبالی که باشی میفهمی فوتبالی بودن یعنی چه

+ پ.ن : دیدن یه منچستر شبیه به منچستر فرگوسن خیلی لذت بخشه. منچستری که متکی به ستاره ها نیست و هیچ وقت از دست از تلاش نمی کشه 
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

آرشیو

گاه گاهی سر زدن به آرشیو وبلاگ می تونه جالب باشه، یعنی خودت پاشی بری ببینی تو این چند سال تو وبلاگ چی نوشی، سیر فکریت چی بوده چی شده.
امروز اینکار رو کردم
قشنگ تاثیر اتفاق های مهم رو می تونم تو حال و هوای پست هام ببینم.
اون اوایل که کاملا برای دل خودم می نوشتم
بعدش که آدرس وبلاگم پخش شد
بعد تر که فارغ التحصیل شدم.
بعدترش رفتن سرکار
بعدترترش ازدواج

ولی کلا تو همه این برهه های زمانی انتظارات خودم رو برآورده نکرده بودم و همش تو پست ها می نالیدم.

اولین نظر مخاطب های ثابتی که لطف دارن به اینجا و هنوز هم هستند رو پیدا کردم.
دوستایی که دیگه نیستن تو بیان.
عزیزانی که دیگه نمیان اینورا
اونایی که قهر کردن

بالاخره کلی خاطره برام زنده شد. ممنون از بیان و بیانی ها واسه همه این خاطره سازی ها
۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

بریم اونجا که هواش........

توی اتاق، پشت میز کارم نشسته ام. اصلا دست و دلم به کار نمی رود. پلک های چشمم کاملا جیوه ای شده اند و قدرت بالایی میخواهد که بر مغناطیس بین دو پلک فائق بیایم. در ذهنم جزیره ای دور افتاده در وسط آبی دریا تصور می کنم که فقط به اندازه دو درخت نارگیل جا دارد، دو درخت نارگیلی که حد فاصل آنها با یک ننو پر شده، ننو زرد رنگ. و من! و من با یک پیراهن آستین کوتاه گل گلی و شلوارک شش جیب روی آن خوابیده ام. با اینکه برگ های درخت مانع آفتاب هستند ولی باز هم برای محکم کاری کلاه حصیری لبه داری را حائل صورت کرده ام. و آچنان بی وزنم که با نسیم خنکی که از دریا می آید ننو تاب می خورد

در همین افکارم که چشمانم بسته می شود و سرم می خورد روی کی برد الندتذدا دئندتذا




+تا فردا....
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

رومی یا زنگی

1-ایران باز هم از جام ملت ها حذف شد. به اینکه چرا اینطوری با بکش زیرش به نیم نهایی رسیدیم کار ندارم. و کارم با اون دوستانی هست که تا دیروز بعد از ظهر تیم ملی رو در حد عرش بالا برده بودند و می گفتن به غیر از ایران تیمی نیست که در حد و اندازه های قهرمانی باشه. و کیروش رو مثل خدا می پرستیدند ولی با حذف تیم ملی الان به امیر عابدزاده نیمکت نشین هم انتقاد دارند و کیروش رو با خاک یکسان کردند.

آخه فدات شم یا رومی رومی یا زنگی زنگی


2- اگر دندون نهفته دارید برید جراحی کنید و در بیارید، به گفته بعضی از دندون پزشکا که میگن تا درد نگرفته کاری باهاش نداشته باش کاری نداشته باشید. من کاری بهش نداشتم و الان باید تا 26 اسفند درد بکشم و خدا خدا کنم که جراح زودتر وقتش خالی بشه که دندون منو جراحی کنه. به قولی درد دندون خر است


3-همین

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

گاهی

1- گاهی چه زود دیر می شود.
2- گاهی نوشتن چقدر سخت می شود.
3- گاهی زمان برای کتاب خواندن هم کم می شود.
4- گاهی چقدر خوابت بد می شود.

ولی خدا رو شکر فقط گاهی اینجور می شود.
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

قصه های ناتمام

دیشب به این فکر می کردم که قصه ای که شروع کردم رو نیمه تموم گذاشتم و دیگه هم دنبالش رو نگرفتم. بعد یه کم که فکر کردم توی وبلاگ هایی که دنبال می کنم از این مدل قصه کم نیست

بد نیست یه چالش قصه های نا تموم درست کنیم و داستان های نیمه کارمون رو تموم کنیم
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

یه ربع و دو سال

قرن خیلیه. یعنی واقعا خیلی زیاده. و فکر کنم ربع قرن هم نباید کم باشه. حالا من دیگه کی هستم که یه ربع قرن به اضافه دو سال هست که زنده هستم.

یلدایی که گذشت، روز قبلش دقیقا یه ربع و دوسال شد که من نفس کشیده بودم .

هنوز هم دوست دارم یه سیاهه درست کنم از آرزوی های روز تولدم مثل همون هایی که چند سال پیش درست کردم. ارزوی های بزرگ و کوچیک که برآورده شدنش واقعا خوشحالم می کنه. مثل کتاب مندار منطقی که بهم دادن. یا اون لاک پشت کوچولو که اسمش راسپینا بود و عمرش به دنیا نبود.
راستی آدم چقدر با چیز های دم دستی می تونه خوشحال بشه.

متنی که تو ادامه مطلب آوردم. تایپ شده از روی برنامه "اقیانوس آرام 2" هست. این برنامه از شبکه 2 پخش میشه. و این متن نوشته شده توسط یه جانبازه که مهمون برنامه بود. جانبازی که دو تا پاش قطع شده بود و این متن رو تو 27 سالگی جانبازیش نوشته. 


۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

روش دوم

معمولا وقتی کارهای بسیاری سر آدم بریزد. آدم ها دو تا واکنش دارند.
1- با برنامه ریزی کارها را سر و سامان می دهند و بعد از گذر از یک برهه زمانی با فشردگی کاری به دوران عادی زندگی برمی گردند.

2- بعد از شدت گرفتن فشار کاری. بیخیال دنیا شده. دست رو دست می گذارند تا فشار از رو برود. حتی به قیمت از دست دادن موقعیت های عالی.

روش دوم روش خوبی نیست. من را نصیحت کنید که روش دوم رو پی نگیرم.
۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
مصطفی فتاحی اردکانی

سیگار پشت سیگار

من تا قبل از وزود به دانشگاه لب به هیچ دودی نزدم. یعنی چنان پاستوریزه بودم که اگر مینی بوس دود زایی هم کنارم رد می شد. لب به دودش نمی زدم. ولی بودم، در جمع هایی که قلیون و سیگار برایشان چیز عجیبی نبود.
سال اول دانشگاه به واسطه تعارف دوستان با اسباب سرگرمی به نام قلیون آشنا شدم. که گاها تنها سرگرمی جمع های دانشجویی بود. و پس آن باز هم به تعارف دوستان با سیگار....
البته قلیون به واسطه مراحل آماده سازی همیشه و همه جا در دسترس نبود. ولی سیگار رفیقی بود که همیشه و همه جا کنار آدم می موند.
البته زمان رفاقت من با دود مدت زیادی طول نکشید. چون یک روز در راه بازگشت از دانشگاه در حال سیگار کشیدن بودیم که به خودم آمدم من! کسی که لب به دود نمی زد. در عرض یک هفته تقریبا روزی دو سه نخ سیگار کشیده بودم. از همون جا سیگار رو گذاشتم کنار و در تعارفات بعدی دوستان همیشه همراه می گفتم که الان نمیخوام. تو ترکم. دستت درست.......

چرا اینا رو اینجا گفتم؟

چون دیروز با خبر شدم یکی از دوستان ورزشکار که به شدت خوش هیکل و نیرومند بود گرفتار دام اعتیاد شده. که حتی قدرت بالا کشیدن دماغش را هم ندارد . آنهم به دلیل شب نشینی ها دوستانه با سرگرمی قلیون....

دوستان عزیز من، خوانندگان وبلاگ، نمی خواهم شما را نصیحت کنم که دنبال دود نروید. چون رطب خورده کی کند منع رطب. ولی اگر برای اینکه سرگرم باشید، جلوی رفقا کم نیاورید، چون همه میکشن منم میکشم و .... دنبال دود درفته اید. کم کم بذارید کنار
سرگرمی های باحال تری هم تو گوشی موبایل پیدا میشه. تو جمع سیگاری ها بگی من نمی کشم یا تو ترکم خیلی هم کلاس داره.
اگر هم می گی فشار زندگی خیلیه.... نمیشه بدون سیگار تحمل کردو باید بگم سیگار که بکشی از فشار زندگی کم نمیشه. یه کاری کن فشار کمتر بشه. نه اینکه فشار رو کمتر حس کنی
۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

می آد می آد فریدون یل...

جدیدا تو وبلاگ و توئیتر و قس علی هذا که میچرخی به کثرت پست هایی می بینی که برای مخاطب غایب عزیز نوشته شده...

خدایا یه حق همین وقت عزیز مقدمات حضور تمامی مخاطب های غائب را فراهم بفرما.
۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی