غم

تا حالا معمولا خبرهای بد (معمولا فوت عزیزان ) رو به بدترین شکل ممکن متوجه شدم. یعنی بدون هیچ زمینه سازی و ایجاد آمادگی، یک دفعه با خبر مواجه شده ام.

اولین عکس العملم معمولا یخ زدن است. یعنی در جای خودم میخکوب میشم. و بعد از آن متوسل به انکار میشم. و تلاش می کنم که به منبعی دست پیدا کنم که خبر را از بیخ و بن تکذیب کنه. اما معمولا این تلاش منجر به تثبیت خبر می شود. و چاره ای جز پذیرش خبر برایم نمی ماند. و این جاست که تازه واکنش های احساسی که بقیه  از خود نشان می دهند از من سر می زند.
و در این حالت متنفر می شوم از آدم هایی که می گویند صبرش تمام شده. یا این که  آروم بود. یا در نگاه اول می گویند چقدر خوب برخورد کرد

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

یه فرصت فوق العاده

همیشه برای شروع کاری یا تغییر و تحولی دنبال هم زمانی آن با یک نو شدن در زمان می گردیم. مثلا میگیم:
از اول صبح شروع می کنم.
باشه دیگه اول هفته
از اول ماه بعد دیگه این کار رو نمیکنم.
تو سال جدید می خوام یه آدم جدید بشم.

الان یه فرصت جدید پیش اومده که تا مدت ها دیگه تکرار نمیشه و این فرصت فقط و فقط واسه ماهاست که الان هستیم و نسل بعد از ما اون رو تجربه نمی کنه اجتمالا

و اون فرصت اینه که بگی از اول قرن میخوام متحول بشم
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

نشسته ام به در نگاه می کنم

نشسته ام به در نگاه می کنم. الان دو ساعتی است که منتظرم از در بیایی مثل هر سه شنبه شب. از در بیایی و من لبخند زیبای تو را ببینم و از خود بی خود شوم.

گارسون برای چندمین بار می آید. و من دو تا فنجان قهوه سفارش می دهم. نزدیک است که سر و کله ات پیدا شود. همیشه همین حوالی پیدات می شود. و منِ دیوانه هر هفته یکی دو ساعت زودتر اینجا منتظر می نشینم.

اینبار دیر کردی. قهوه سرد شده است. نکند نیایی؟ دلشوره گرفتم. تو هیچ وقت دیر نمی کردی. نکند که اتفاقی برایت.......... خدا نکند این چه فکری است که من می کنم. اما اگر قرار بود بیایی تا الان آماده بودی. بلند می شوم. و مثل هر بار خودم پول میز را حساب می کنم. و از کافه خارج می شوم. هوا رو به سردی رفته است. چقدر شب های سرد دلنشین تر است. دست هایم را زیر بغلم قایم می کنم و سرم را در یقه پیراهنم فرو می برم. صدای برگ های خشک تازه از درخت افتاده هم دم من می شود. کاش هندزفری را آورده بودم .

دیدمت. تو قرار سه شنبه ها را یاد نرفته. آخر مگر می شود آدم قرار چندین و چند ساله اش را فراموش کند. می ایستم و سیر نگاهت می کنم. مثل هر بار هواست به من نیست. و مشغول غذا دادن به بچه هایت هستی. حق داشتی به کافه نیایی، بچه های امروزی با کافه غریبه اند و عاشق فست فود و پیتزا هستند. پشت شیشه محو تماشای توام. کاش می توانستم بیایم داخل. بیام داخل و روبرویت بنشینم به تو نگاه کنم. کاش یک بار و فقط یک بار توان این را داشتم که به تو بگویم عاشقت هستم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

چه می نویسید؟

یه سوال اگر روزی بخواید بنویسید در مورد چی می نویسید؟

.


.


.


.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

آمدی جانش به قربانت

آقاگل پستی در مورد بازگشت رونالدو به منچستر ننوشت گفتم من کمی کیبرد فرسایی کنم.
آقای کریستینو رونالدو پرتقالی بعد ستاره شدن در باشگاه منچستر به صورت بازیکن آزاد راهی رئال مادرید شدند. حالا بازیکن آزاد یعنی چه؟بذارید به صورت ملموس بگم اگر برده ای آزاد باشه دیگه خرید و فروش نمیشه یعنی اگر بره واسه یکی دیگه کار کنه به صاحبش پول نمیدن. جناب رونالدو هم تحت یه قرداد با باشگاه منچستر بود که قردادش رو تمدید نکرد و در پایان قراردادش بدون اینکه یه پنی به باشگاه منچستر برسه راهی رئال مادرید شد. بالاخره پس از اینکه دوراش زد و خوشگذرونی هاش کرد. و پیر شد. حالا دوباره فیلش یاد هندوستان کرد و برگشت به منچستر یونایتد. و جا داره بگم که آمدی جانش به قربانت ولی حالا چرا........

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

لعنت

نزدیک به یک سال از آخرین پست اینجا می گذرد.
در این یک سال حس می کنم از جوانی گذشته ام و پا به عرصه بزرگسالی گذاشته ام.
لعنت به بزرگسالی و همه دغدغه های ذهنی اش.
چُنان ذهنم به مسائل ریز و درشت مشغول است که توان روزانه نویسی و ثبت خاطرات هم ندارم.
ولی بس است این ناله کردن ها باید برخیزم.......


پ.ن : یه اتفاقی در این سال افتاد که می ارزد به تمام مشغولیت ها و...... آنهم اضافه شدن یک عضو کوچولو موچولو به جمع دو نفر ما
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

تا اطلاع ثانوی بی عنوان 2

وای ماسک

با شروع توزیع ماسک، عده ای که کلا معترض اند هم شروع کردند. که چرا توزیع ماسک حضوری است؟ چرا ماسک رو دم در خونه ها تحویل نمی دید؟ چرا....؟ چرا......؟
این چرا ها برای اعضای ستاد چیز عجیبی نبود. چون قبل از پخش ماسک به همه این چرا ها رسیده بودند و جواب هم داشتند. و اینکه راه های مختلفی رو برای توزیع بررسی کرده بودند که بهترین راه حل شد شیوه توزیع حضوری در چند محل مشخص شهر....
روز اول عده ای از ستاد برای جواب دادن به چرا ها کمر همت بستند و وارد کارزار رسانه شدند ولی بعد از گذشت یک روز فهمیدند که "آنکس که نداند و نخواهد که بداند.... حیف است چنین جانوری زنده بماند"
پس توزیع حضوری تا فروکش کردن نیاز مردم به قوت خود ادامه پیدا کرد و در کنار اون توزیع اینترنتی هم شروع به کار کرد. و خدا رو شکر اینبار در شهر ماسک موجود بود.

ولی ناگهان موج جدیدی از جانب رسانه های همیشه گله مند شروع شد. که ستاد مردمی ماسک های اهدایی را با قیمتی گزاف به فروش رساند!!!!!!!!! بله ستاد ماسک ها رو به قیمت تمام شده دانه 2500 تومان می فروخت ولی داستان ماسک های اهدایی چیز دیگری بود. خیر نیک اندیشی در ابتدای کار ستاد مقداری پول به ستاد کمک کرد. ستاد با همین پول شروع به کار کرد. و این پول صرف تهیه ماسک و مواد ضد عفونی برای اقشار بی بضاعت، بیمارستان ها، سربازخانه ها، نانوایی ها و ...... شد. ولی باز کسی خود را به خواب زده را نمی توان بیدار کرد.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

تا اطلاع ثانوی بی عنوان

مقدمه

تقریبا اواخر تابستان بود که از شدت تقابل با جریان حاکم بر شهر شروع به مشاوره دادن به یکی از نامزدهای انتخابات مجلس کردم. نه اینکه فکر کنید من چقدر آدم خفنی هستم که به نامزد انتخاباتی مشاوره می دهم، نه . فقط در حیطه کاری خودم یعنی فضای مجازی و رسانه نکاتی را با واسطه به گوش نامزد مذکور می رساندم. این فعالیت چنان ادامه داشت که ناگهان خودم را وسط ستاد رسانه آن نامزد یافتم. 

من که همیشه از دور فقط در حد اینکه گرمای سیاست را حس کنم دستی بر آتش سیاست داشتم یهو افتادم وسط جمع. این وسط جمع افتادن هم باعث شد رابطه ام با خیلی از افراد که فقط در حد آشنایی بود بسیار گرم تر بشود. آنهم افرادی با روحیه انقلابی

 

بخش اول

بعد از انتخابات با شیوع کرونا (یا به صورت علمی تر کوید19) خیالم راحت بود که مدتی خود قرطینگی می کنم و در این مدت علاوه بر سر و سامان دادن به کارهای نماینده منتخب مردم ( بله نامزد ما نماینده منتخب شده) می توانم به مطالعه و یادگیری بپردازم ولی ای دل غافل....

با یک پیشنهاد برای ضد عفونی مسجد و هیئت افتادم وسط تیم عملیات ضد عفونی ستاد مردمی مبارزه با کرونا (شما بخوانید مسئول تیم عملیات)

در ادامه سعی می کنم خاطرات یک نیرو تقریبا جهادی وسط ستاد مردمی مبارزه با کرونا را بنویسم.

 

کو ماسک

در روزهای که کم کم تب کرونا بالا می گرفت. وسایل بهداشتی حکم کیمیا داشت. تمام داروخانه ها با خطی درشت نوشته بودند " ماسک و مواد ضدعفونی نداریم "!!!!!

مردم هم در مقابل کرونا دو رویکرد کاملا متفاوت را در پیش گرفته بودند یک سری آنقدر غرق ضد عفونی و خود مریض پنداری بودند که با یک سرفه وصیت خود را می نوشتند. و در مقابل عده ای کرونا رو اصلا عددی به حساب نمی آوردند. در مورد اینکه مسئولان شهری در کدام دسته جا می گرفتند سکوت می کنم.

شیخ جواد روحانی است با مدرک دکتری که استاد دانشگاه نیز هست. همسر ایشان هم جز کادر درمانی بیمارستان شهر هستند. شیخ جواد وقتی می بیند که وضعیت شهر به این منوال است و کسی حرکتی نمی کند. و از طرفی با اطلاعاتی که از همسر خود دریافت می کرد از وضع وخیم شیوع بیماری مطلع بود. به پا خاست. به قول شاعر " من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد...... من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر خواهند خواست"

شیخ با یکی از کارخانه های دوزندگی شهر صحبت کرد که بعد از ضد عفونی و رعایت کامل مسائل بهداشتی به تولید ماسک بپردازد. بعد از آن تائیده ماسک تولیدی را از وزرات بهداشت گرفت. آنهم ماسک پارچه ای با لایه کربنی که قابلیت شست و شو دارد و تا یک ماه قابل استفاده است.
تولید ماسک شروع شد. بسته بندی آن توسط اعضایی که یکی یکی به ستاد مردمی مبارزه با کرونا پیوسته بودند انجام شد. و قرار شد هر روزه در چند نقطه شهر این ماسک  ها توزیع شود.
دیگر در شهر ماسک موجود بود. ولی همچنان داروخانه ها با خطی درشت نوشته بودند " ماسک و مواد ضد عفونی نداریم"


ادامه دارد به شرط حیات و حال نوشتن

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

کرونایی ها سلام

سلام به همه اهل وبلاگ و بقیه

خیلی وقته که دست به قلم نشدم و چیزی در بلاگ ننگاشتم. امروز صبح قصد داشتم از خاطرات خودم در این چند وقت که تب سیاست بالا گرفته بود رو بنویسم. ولی دیدم انگار تب کرونا خیلی بیشتر بالا گرفته است.

جا داره همینجا به امت همیشه در صحنه و کاسبان بدبختی مردم به صورت جداگانه خدا قوت بگویم........ خدا قوت.......خداقوت

به جان خودم کرونا غولی نیست که ازش بترسیم اگر خودمون کمر همت ببندیم و منتظر دیگران نباشیم می تونیم خیلی راحت از پیچ تاریخی ( آیکون: خنده موذیانه ) گذر کنیم.

 

من در حد توانم در مورد ویروس کرونا تحقیق کردم و دانستم اگر قرار باشه با کرونا دچار نسل کشی شویم همان اوایل پائیز با آنفولانزا نسل آریایی از بین رفته بود. با همه این اوصاف شما رو دعوت می کنم از پست حریر بانو دیدن کنید اینجا

 

بعد از خوندن پست حریر پی نوشت های منم رو بخونید:

 

پ.ن.1: توکل به خدا هیچ وقت از مسئولیت ما کم نمی کنه، شما نمی تونی چشمات رو ببندی و توکل کنی به خدا بری وسط اتوبان. قضیه کرونا هم مثل همینه شما توکلت رو از دست نده، برای سلامتی همه هم دعا بکن ولی بهداشت فردی و نکات ایمنی هم رعایت کن.

 

پ.ن.2: به خدا این ویروس کرونا اصلا ترس نداره. اون آنفولانزا که تو پائیز همه گیر شد خیلی کشنده تر از این ویروس بوده. اینکه تو جهان این همه سر وصدا هم به پا شده به خاطر اینه که این عضو جدید از خانواده سرما خوردگی و آنفولانزا رو تا الان نشناخته بودن. تازه باهاش آشنا شدن ذوق زده شدن. پس الکی زندگی خودت و دیگران رو مختل نکن.

 

پ.ن.3: ماسک برای افرادی هست که احتمال میدن ناقل ویروس هستن نه شمایی که سالمی. الکی پول تو جیب کاسبان بدبختی مردم نریزید

 

پ.ن.4: آهای تویی که تو این شرایط که مردم ترسیدن و دنبال یه راه علاج می گردن فرصت رو برای کاسبی خودت عالی دیدی و دولا پهنا با مردم حساب می کنی خیلی عوضی هستی

پ.ن.5: نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

چشمه صلح

ترکیه چند روزیه که به منطقه کردنشین سوریه حمله کرده. فارغ از همه جبهه گیری های داخلی و بین المللی امروز یه اتفاق جالب تو اینستاگرام برام افتاد.

قضیه از این قراره که من دو تا دوست فعال اینستاگرامی از دوران دانشجویی دارم. هر دو به اندازه خودشون صاحب تفکرن و بازگو کننده صرف خوراک های فکری نیستند. یکی از این دوستان کرد و دیگری ترک می باشد. و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. یکی در حمایت از ترکیه که هدف از حمله مقابله با گروهک های تروریستیه. و از اون ور هم وجود یه جامعه خودمختار دموکراتیک کرد برای مستبدان منطقه یه تهدید حساب می کنه. ولی چیزی که تو هر دو مورد مشترکه اینه که هر دو فقط مطالبی (راست یا دروغ) که به نفعشون هست رو میگن و این یعنی بازی کثیف سیاست. یعنی مصادره به مطلوب.

هر موقع دیدید که یه واقعه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .... رو به صورت کامل برای کسی بیان نمی کنید. یا فقط اون قسمت هایی رو پر و بال می دید که باب میل خودتونه بهتون تبریک می دم. شما یه مصادره به مطلوب کننده اید.


* نیم فاصله تو بیان چطوریه؟؟؟؟

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی