او من (قسمت چهارم)

او من

قسمت چهارم


ق.خ:

* تشکر از همه دوستانی که توی این چند وقت به من لطف داشتند و این نوشته سراسر اشکال رو خوندند و با نظراشون باعث دلگرمی من شدند.

** از همه دوستانی که تو این چند وقت منتظر ادامه داستان بودند ولی تنبلی و مشغله من باعث براورده نشدن انتظاراتشون شده بود عذر میخوام. اصلا انتظار نداشتم اینهمه دنبال کننده داشته باشه این داستان

*** اگر قسمت های قبل رو از خاطر بردید می تونید از لینک داستان در بالای صفحه به اونا دست یابید/

**** و من الله توفیق

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

لایق دیدار تو که من نیستم (اندر احوالات)

1- ابراز شرمندگی ولی شروع کردم دوباره نوشتنش رو

2-گفت یعنی میشه ما جز 313 نفر باشیم گفتش جز 20 میلیون نفر نبودیم

3- سخت ترین قسمت دنبال کار گشتن اونه که اگه موفق بشی باید بری سر کار و سخت ترین برام اتفاق افتاده

4-رفیق چیزیه که اگه باشه همه چیز هست.

5- تحمل غم دیدن بقیه رو ندارم- خدا مسافران کربلا رو بیامرزه

6-معتاد ها حداقل یه نفر دیگه هم معتاد می کنند. دوستان کتابخون من تا حالا چند نفر رو کتابخون کردی....

7- وقت شناس باشی. شاید کسی که باهاش قرار داریم از خیلی از کاراش زده تا بیاد ما رو ببینه

8- یا امام رضا (ع)

9- دعام کنید هم اونایی که رفتید و اونایی که میخواید برید هم بقیه که کارام بی افته رو روال

10 - موفق و پیروز باشید


11( بعدا نوشت)- چرا بقیه روزا از 5 شروع میشه جمعه ها از 11؟

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

عذر خواهی

یکی از دلایلم برای ننوشتن این بود که همیشه یه مشکلی پیش میاد که نمیتونم داستانم یا مبحثی که شروع می کنم رو به آخر برسونم.
این دفعه که داستان "اوِ من" رو شروع کردم گفتم که اینو دیگه باید به آخر برسونم. حتی برای چند قسمت آماده هم داشتم. ولی بعد از نشر قسمت اول کلا سیر داستان رو تغییر دادم. و اون چند قسمت اضافی هم به فنا رفتند.
الان هم واقعا از همه دوستانی که این چند وقت به وبلاگم سر زدند و این حقیر رو شرمنده کردند عذر میخوام. گاهی مشغله های برنامه ریزی نشده ای پیش میاد که کل برنامه ریزی رو بهم میریزه.
سعی می کنم تا پایان هفته اول آبان ماه قسمت جدید داستان رو بذارم.
۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

تهران که دریا نداره (اندراحوالات)

1.جهت شرکت در نمایشگاه های "کار دانشگاه شریف" و "تلکام" چند روزی تهران بودم. برای همین باید عذر خواهی کنم که داستان به تاخیر می افته.


2. هر وقت تو یه نمایشگاهی غرفه دارید. سعی کنید عوامل رو کرایه نکنید. آخه رفتم میگم "نقشه راه موسسه شما در مورد IOT چیه؟" میگه " ما که اینجا نقشه نداریم، نقشه نمایشگاه رو باید جلو در میگرفتید"!!!!!!!!

3.از ولیعصر تا رسالت سه نفری سوار موتور چه حالی میده. با تشکر از امید پایدار


4. محرم نزدیکه امسال شاید پست محرمی نذارم. ولی پستای محرم سال های قبلم عجب پستایی بودند( همین الان رفتم یه دور خوندمشون)

5. شروع سال تحصیلی رو هم به همه کسایی که به مدرسه و دانشگاه میرن تبریک میگم. امیدوارم که دانش آموز و دانش جو باشید. از وقت های اضافی که به خاطر پایان تابستون به دست آورید نهایت استفاده رو بکنید. (والا دانشجو ها تو تابستون کمتر از سال تحصیلی وقت دارند)

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

او من (قسمت سوم)

اوِ من

قسمت سوم

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

او من (قسمت دوم)

او من 

قسمت دوم



* از نظراتی که دوستان نسبت به قسمت اول داشتند سپاسگذارم. همین نظرات باعث شد که تغییرات عمده ای در داستان بدهم. همچنین خواندن مجله " انشا و نویسندگی " هم بی تاثیر در پی بردن در مشکلات زیادی که در نوشتنم وجود دارد نبود. با نظرات خود کمک کنید این راه آغاز شده به سلامت طی بشود.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

سخته

نویسنده ها هم کار سختی دارن.
من تازه فهمیدم نوشتنم اسیر خوندنه!!!!!
از نظرات همه در مورد داستان خیلی سپاسگذارم (اعمال می شود)
نمایشگاه خیریه بود، بعد من مسئول غرفه کتاب بودم. غرفه کتاب کنار غرفه غذا بود :(((
دانشگاه ها باز شده، امشب کلی دانشجو تو شهر دیدم. چقدر دانشجو ها تابلوئن!!!!!!
واسه سربازا دعا کنید
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

او من قسمت اول

او من 

قسمت اول

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
مصطفی فتاحی اردکانی

اوِ من (مقدمه)

از اونجایی که گفته بودم به زودی در اینجا داستان نصب می شود. امروز مقدمه داستان رو با ذکر چند نکته شروع می کنم.

1- نام داستان برگرفته از اثر فاخر "رضا امیرخانی"، "من او" است. باشد با تنه زدن به نام بزرگان تنه یمان بزرگ گردد.

2- نظر به اینکه این داستان به صورت اول شخص بیان میشود لازم به ذکر است که خوشبختانه اصلا و ابدا اتوبیوگرافی نمی باشد. ولی اینکه زندگی نویسنده بر روند داستان تاثیر گذار است، امری غیر قابل انکار می باشد.

3- نشر داستان با ذکر منبع بلامانع است.

4- در آخر از تمام زحماتی که خودم کشیدم تشکر می کنم و این اثر رو تقدیم می کنم به خودم

5- اینکه اینقدر زود دیر شد به خاطر آماده کردن چند قسمت از داستان بود که حداکثر به صورت هفتگی تقدیم می شود. اولین قسمت فردا

6- لینک داستان در قسمت فوقانی وبلاگ جهت دسترسی راحت تر به پست های داستانی می باشد.

7- نظر بدید طوری نشود که طوری بشود که بگویم هر که میخواند و نظر نمیدهد ......... است.

8- آخرش 4 شماره طول کشید. و من الله توفیق

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

به زودی

به زودی در این محل داستان نصب می گردد


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی