داستان سیستان 2

تمام ایران به مهمان نوازی معروفند. اما اقوام کرد و بلوچ در این زمینه شهره عام و خاص شده اند. مهمان نوازی قوم کرد رو تجربه نکردم. ولی در این سفر فرصت تجربه مهمان نوازی قوم بلوچ را داشتم. از زنگ های مکرر برای پرس و جو در مورد احوالات ما از آغاز سفر گرفته، تا همراهی دو ماشین از بم تا ایرانشهر جهت طیب خاطر ما.

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

بهار خوب است اما حساسیت نه

با ورود سامانه بارشی بهاری به کشور، حساسیت فصلی هم به سیستم تنفسی من وارد شده و تمامی قوای جسمانیم را تحت تاثیر قرار داده است.
و این گونه باعث شده که پست های سفر سیستان همچنان در انتظار بازبینی در صندوق مطلب آماده انتشار بمانند. کار های به روی هم جمع شوند و من مثل پسر بچه ای دماغو فقط شاهد تل انبار شدن کار ها هستم.

بهار خوبست اما حساسیت نه.
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

داستان سیستان1

یکی از وقایع بعد از ازدواج اینه که دیگه خودد به تنهایی نمی تونی برای خودت برنامه ریزی کنی و جالب تر میشه برات برنامه ریزی هم بکنن.

سفر به سیستان و بلوچستان و به صورت دقیق تر به بلوچستان از برنامه ریزی حضرت بانو پا گرفت و ما و خانواده ایشان بر همین اساس راهی بلوچستان شدیم. هدف اولیه سفر بازارهای شهر چابهار بود ولی با ممارست خودم و همراهی پدر زن گرامی بازدید از جاذبه ای گردشگری طول مسیر نیز به برنامه های سفر اضافه شد. هر چند تا قبل از شروع سفر از کنسل شدن آن استقبال می کردم ولی از اینکه این سفر تجاری و سیاحتی خاطره ساز عید امسالم بود اصلا نارحت نیستم. علت استقبال از کنسل شدن آن اصلا به خاطر صحبت هایی که در مورد سیستان و بلوچستان می شود نبود فقط و فقط یک دلیل داشت، خواب های نوروزی
کرمان - نرماشیر- ایرانشهر –کنارک – چابهار – منطقه حفاظت شده باهوکلات – راسک- سرباز- زهدان- بم
بعد از صرف ناهار و کمی استراحت قرار برآن شد که بازدید از مجموعه گنجعلی خان داشته باشیم. زیبایی که تقریبا در تمام شهر های مرکزی ایران قابل مشاهده است همین آثار فاخر معماری است. مغازه های مسگری و فروش پته بسیار جذاب تر فروشگاه هایی بود که سوغات معمول کرمان مثل زیره و قاووت و کلمپه می فروختند. از شناس ما مجموعه موزه حمام لطفعلی خان درنصف روز اقامت ما در کرمان به علت شستشو تعطیل بود.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

سیستان خانه مردان جهانست و ...... بدوست شرف خانه مردان جهان تا محشر

خدا قسمت کرد تعطیلات عید رو یه سفر تجاری - سیاحتی داشتم به سیستان و بلوچستان.
اینقدر خوب بود که نگو.
تقریبا از اوساط اسفند حرف از سفر به چابهار به میون اومد. ذوقی نداشتم برای سفر، مهم ترین دلیلم مرخصی و دلیل بعدی بازار چابهار ولی اتفاقات سفر کاری کرد که نه تنها از سفر لذت بسی فراوان بردم بلکه حتما سفر به دیار سیستان و بلوچستان رو به همه توصیه می کنم.

در پست های بعدی سفرنامه کوتاهی از سفر بلوچستان خواهم نوشت.
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

عاقل باشیم

قدیم ها خیلی بیشتر بحث می کردم. و سعی در رسیدن به نتیجه در بحث از صفات بارز من بود. ولی الان نه....
الان فهمیده ام که بحث کردن با خیلی از افراد بی فایده است.
درسته عصر، عصر ارتباطه و اطلاعات زیادی در دسترس ما هست. ولی تفکر در مورد اطلاعات دریافتی هم لازمه.

یه نکته که تو این چند روز زیاد بازگو کردم. یه اطلاعاتی هیچ وقت خودش رو معرفی نمی کنه و اطلاعات دست اولش رو در اختیار شما نمیذاره.

نکته بعدی اینکه زیاد شنیدیم که فلان مسئول فلان جا سرمایه گذاری کرده، فلانی فلان مقدار زمین تو فلان جا داره. تو همین فضای باران اطلاعات میشه در مورد همین ها هم تحقیق کرد. فقط مواظب باشیم باران رو با چکه سیستم فاضلاب اشتباه نگیریم.



+به خیلی چیزا نقد دارم ولی حالم از کسایی که با نقدهاشون شعور آدم رو به سخره میگیرن بهم میخوره
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

خاطره های مُردم رو زنده کن....

تو این چند وقت که بیشتر وبلاگ خون شدم تا وبلاگ نویس یه چیز برام خیلی پررنگه.
اونم خاطراتم

تقریبا با هر پستی که میخونم یاد یه خاطره ای می افتم.دیگه خجالت می کشم که زیر پست ها خاطره تعریف کنم.
شاید پیر شدم. مثل پیرمرد ها که تا یه اتفاقی می افته میگه:هی .... یادش بخیر.... زمان ما..... ( همین الان هم یاد یه خاطره از پیرمرد صاحب خونه تو دوران دانشجویی افتادم).


سال نو همگی پیش پیش مبارک.


+ با اقتدار تونستیم دوم بشیم تو لیگ والیبال تبریک به هم شهری هام

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

پریشان گویی

ظهر که می شود. دلم دلش یاد هندوستان می کند. تکانم میدهد. که آی...... تا کی میخواهی بشینی پشت این لپ تاپ سیاه بی روحت بنشینی. برخیز؛ بلند شو و از این اتاق بی روح خارج شو. راست می گوید. اتاقی که اگر سقفش هم به رنگ چوب بود. می توانستم بگویم که زندانی مکعبی قهوه ای هستم. با هم سلولی هایی که هر کدام زندانی خویشند. و حتی میز های متصل بهم دور تا دور اتاق نمی تواند قفس های این 5 زندانی را بشکند.

ظهر که می شود تنم هم دلش یاد هندوستان می کند. فریاد می زند آی بلند شو از روی این صندلی های سخت. این صندلی هایی که فقط به شکل ظاهریشان می نازند. و آدم دلش از ارگونومی ارگونومی گفتنشان می گیرد. صندلی هایی که فقط ظاهرند و در وجودشان هیچ عشقی نیست.

ولی من شکم دلم را با کلوچه ای سیر می کنم تا دهانش مشغول شود. و بدنم را تکانی می دهم که در سرگیجه های خودش غرق شود. ولی خودم هم می دانم که خودم هم دلم برای چای سر ظهر و نشستن کنار گلدان ها تنگ شده. روی تخت حیاط نشستن «عزیزم گفتن و جانم شنفتن».

+ گاهی وقت ها پریشان گویی هم لذت های خودش را دارد
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

سخته بخدا سخته

سخته کار کردن با کارفرمایی که خودش نمیدونه چچیزی میخواد.
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

گور بابای یکی یکیشون؛ خدا سر شاهده

تو این چند وقت چند تا اتفاق خوب حالمون رو خوب کرد.

۱- رفتیم مشهد. نه مشهد معمولی٬ مشهدی که هدیه رهبر بود. به مناسبت ازدواج دانشجویی. اتفاق های باحال زیادی هم داشت. از رفت و برگشت با اتوبوس با 21 زوج دانشجو دیگه تا مهمون سفره امام رضا شدن ( هر چند غذا مرغ بود)


۲- سفر تهران


۳- مهم تر از همه اینکه پریشب دایی شدم. ای قربون گل دایی بشم من.


با این اتفاقات خوب. گور بابای همه بد حالی ها. گور بابای همه مشغله های فکری الکی. گور بابای ........

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مصطفی فتاحی اردکانی

گذری

چند تا وبلاگ به وبلاگ هایی که دنبال می کنم افزودم.
وبلاگ هایی که هر روز میخوانمشان.
.
.
.
.
.
ب.ن:به چند آقای وبلاگ خوب نویس محتاجیم

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱
مصطفی فتاحی اردکانی